انجمن داوطلبان خدمات اجتماعي - 1

Renewable Energy       لازمة ارائه برنامه منسجم وگسترده براي کليه مددجويان آزاد شدة نيازمند،  ايجاد انجمني مردمي وغيردولتي است که زمينه مشارکت اجتماعي را در برنامه هاي عام المنفعه وخيريه فراهم نمايد 

ادامه مطلب...

سایت انجمن داوطلبان خدمات اجتماعی به زندانیان آزاد شده از زندان(نسخه آزمایشی)

بيشترين جرائمي كه كودكان به خاطر آن دستگير مي‌شوند، چه جرائمي هستند؟

معمولا در آماری که در سطح دنیا وجود دارند این است که در جرائم اطفال یا بزهکاری اطفال، جرم اول سرقت است. جرائم دوم مرتبط با رفتارهای خشونت آمیز است. یعنی ضرب و جرح و درگیری و غیره. رتبه سوم هم معمولا مواد مخدر است. بعد از آن جرائم متنوع دیگر هست که خیلی وابسته به فرهنگ هستند. در ایران هم این الگو وجود دارد و بیشتر جرائم مربوط به سرقت است و پس از آن ضرب و جرح و درگیری، بعد از آن مواد مخدر و پس از مواد مخدر جرائم اخلاقی است.

اين جرائم اغلب به چه دلايلي رخ مي‌دهند؟

بحث‌های جرم شناختی و آسیب شناسی خیلی متنوع است و دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. ما یک پدیده اجتماعی را نمی‌توانیم با یک موضوع و از یک بعد توجیه کنیم. ما باید مسائل مختلفی را ببینیم. از جمله وضعیت روان شناختی آدم‌ها، وضعیت جسمی افراد. همینطور وضعیت اجتماعی و محیط آدم‌ها. اگر از لحاظ بعد زیستی بخواهیم نگاه کنیم که یک رویکرد است نسبت به ماجرا؛ بعضی از این کودکان اختلالات جسمی-عصبی دارند. مثلا کسانی که اختلالات یادگیری دارند. بچه‌هایی که بیش فعالند و یا اختلال توجه دارند که ADHD به آنها گفته می‌شود. بچه‌هایی که ممکن است درجه‌ای از عقب ماندگی ذهنی داشته باشند. این‌ها در معرض خطر هستند و بیش از بچه‌های دیگر درگیر می‌شوند. یک تعدادی از بچه‌ها به این دلایل به دایره بزهکاری کشیده می‌شوند. مثلا بچه در مدرسه اصلا نمی‌تواند پیشرفت کند، افت تحصیلی پیدا می‌کند، مدرسه نمی‌رود و در کوچه و خیابان می‌ماند، مورد سواستفاده واقع می‌شود. در حالی که مهارت و توانمندی ذهنی هم ندارد، دست به بزه می‌زند. یک تعدادی از این بچه‌ها مشکلات روان شناختی دارند. مثلا بچه‌هایی که اضطراب دارند، درجاتی از افسردگی دارند. بچه‌هایی که مورد توجه لازم قرار نگرفته‌اند، بچه‌هایی که وابسته هستند. یا بچه‌هایی که دچار بیماری‌های روانی مثل اختلالات دو قطبی هستند هم در معرض خطر هستند. در واقع اینها ابعاد روان شناختی ماجرا است. بعضی از بچه‌ها هم هستند که رفتارهای بزهکارانه را یاد می‌گیرند. یعنی می‌آموزند که چطور پرخاشگرایانه و یا خشونت آمیز رفتار کنند. مصرف مواد را یاد می‌گیرند و غیره. در واقع این‌ها چیزهایی است که از خانواده می‌آموزند. منظور از یادگیری همان مفهوم یادگیری در تعریف روانشناسان رفتاری و مکتب یادگیری است نه مفهوم عام آن.

بخش عمده‌ای از ماجرا هم برمی‌گردد به رویکردهای جامعه شناختی. یعنی از دیدگاه جامعه شناختی، یک سری عوامل مهیا کننده شرایط بزه هستند. مثلا بچه‌هایی که در حاشیه شهرها زندگی می‌کنند یا در فقر و در محله‌هایی كه ناهنجاری در آن زیاد است زندگی می‌کنند. یک بخشی از ناهنجاری می‌شود رفتارهای مجرمانه. مثل جایی که اعتیاد زیاد است و یا دعوا زیاد است. در این جاها دعوا و شرارت به خرده فرهنگ تبدیل شده و در این محل‌ها اشکالی ندارد اگر روزی چند نفر را بزنی و یا چاقو در جیبت داشته باشی. یا قلدر باشی و زورگیری و خفت کنی. و این‌ها جزو افتخارات محسوب می‌شوند. زندان و یا کانون رفتن هم افتخاری به بقیه افتخارات اضافه می‌کند. بخش دیگر هم ناهنجاری‌های فیزیکی محیط است. مثلا محله‌ای که شسته رفته و تمیز و مرتب است و همه چیز سر جای خودش است، بچه‌های تمیز و مرتب تحویل می‌دهد. وقتی محله آشفته است طبق نظریه پنجره شکسته، طبیعتا آدم‌ها هم در آن محله اجتماعی نمی‌شوند و نرم‌ها را یاد نمی‌گیرند. بخشی از این رفتارها نیز واکنش به ناکامی است. ناکامی معمولاً پنج نوع واکنش در پی دارد که سه موردش به دایره تعارض با قانون منتهی می شود.اجتماعی شدن شرایط، الگو و آدم‌های خوب می‌خواهد.

بچه‌های طلاق، بچه‌های معتادین، بچه‌های زندانیان، بچه‌های تک والد، بچه‌هایی که خانواده‌های بیمار دارند، بچه‌هایی که خانواده‌شان درگیر باشند و تنش داشته باشند؛ گروه‌های پرخطر هستند.

خانواده‌هایی که سبک فرزندپروری خوبی ندارند؛ مثل فرزند پروری مستبدانه، قدرت طلبانه و یا بی‌توجه-سهل انگار؛ معمولا بزهکار تحویل جامعه می‌دهند.

در نهایت می‌توان گفت مجموعه‌اي از عوامل است که هر بخشی را عاملی توجیه می‌کند.

روند رسيدگي به پرونده اين بچه‌ها و در نهايت رسيدنشان به كانون اصلاح و تربيت چگونه است؟

اگر بخواهیم به طور کلی نگاه کنیم، دو دسته جرائم داریم. یکی جرائمی که شاکی خصوصی دارند. مثل سرقت، نزاع. بخشی از جرائم هم عمومی هستند و شاکی خصوصی ندارند. مثل رانندگی بدون گواهینامه، مصرف مواد، ولگردی. در هر کدام از این دو، چه با شکایت شاکی خصوصی و چه با شکایت نظام قضایی و دادستان، تشکیل پرونده انجام می‌شود. بعد پلیس، بعد دادسرا و در نهایت به دادگاه می‌روند. البته در بعضی از جرائم دادسرا نداریم و یک راست به دادگاه می‌روند. مثلا همه کودکان زیر 15سال باید مستقیم به دادگاه بروند. یا بعضی از جرائم خاص هست که اینها دادسرا نمی‌روند و مستقیم به دادگاه می‌روند. مثل جرائم منافی عفت و تجاوز و این قبیل جرائم.

عمده بچه‌هایی که ما در کانون اصلاح و تربیت داریم متاسفانه بچه‌هایی هستند که از دادسرا به کانون می‌روند و در واقع برای این‌ها قرار صادر شده، ولی چون امکان تامین قرار برا‌ی‌شان وجود ندارد، بازداشت می‌شوند و به کانون منتقل می‌شوند. که گاهی یک روز می‌مانند و گاهی دو هفته. 75درصد این بچه‌ها زیر یک ماه از کانون می‌روند.

حضور در كانون اصلاح و تربيت تا چه حد تاثيرات منفي روي اين بچه‌ها مي‌گذارد؟

اغلب این بچه‌‌ها بهتر است که در همان مدت هم در کانون نباشند. در حال حاضر رویکرد نظام قضایی در دنیا در مورد اطفال و حتی بزرگسالان به این سمت است که حبس و بازداشت آخرین گزینه است به جز وقتی که هیچ راه دیگری نیست. مثلا اگر بچه‌ای یاد نگرفته که دزدی خوب نیست، باید آموزش ببیند یا اگر یاد نگرفته که از خشونت استفاده نکند، باید یاد بگیرد.وقتی رفتارهای بزهکارانه دلیلش بیماری یا اختلال روانی است باید بیماری و اختلال درمان شود. بنابراین تا جایی که ممکن است بچه‌ها نباید به کانون بروند، مگر اینکه ما هیچ گزینه‌ای نداشته باشیم. یعنی بیم خطر برای فرد و جامعه وجود داشته باشد و هیچ گزینه دیگری موجود نباشد. عدالت ترمیمی امروز هدف اصلاح این آدم‌ها را دارد به خصوص در بچه‌ها. برای این هم راهکارهای مختلفی وجود دارد. یعنی اول باید مشکل بچه بررسی شود و بعد ديد بهترین برنامه و گزینه برای او چیست. مثلا بچه‌ای که خشونت دارد اول باید بپذیرد که رفتارش خطاست و جبران خسارت بکند و بعد کلاس‌های مشاوره و آموزش برود تا رفتار درست را یاد بگیرد. این‌ها واکنش‌های جایگزین هستند. جایگزین بازداشت و حبس.

چقدر به اين مجازات‌هاي جايگزين پايبندي وجود دارد و به آن عمل مي‌شود؟

در ایران قصه واکنش‌های جایگزین، عمر طولانی‌ای ندارد. شاید چیزی در حدود 15 سال باشد که راجع به این مساله اصلا حرف زده شده باشد. ما تا چندوقت پیش حتی قانونی هم نداشتیم که این اجازه را به قضات بدهد. ولی بعضی از قضات که متوجه موضوع بودند، با استفاده از همان قوانین بعضی اوقات احکام جایگزین را استفاده می‌کردند. اما اخیرا تعداد کسانی که آموزش دیده‌اند خیلی بیشتر شده و مرتب هم کارگاه‌های آموزشی در حال برگزاری است. ضمن اینکه الان قانون هم تا حدی دست قضات را باز گذاشته، یعنی در قوانین جدید این امکان گذاشته شده که تا جای ممکن از احکام جایگزین استفاده شود تا افراد کمتر به زندان بروند. در کل رویکرد خوب شده و در حال پیشرفت هم هست. گرچه با حالت ایده آل خیلی فاصله داریم. برای اینکه سازوکار اجرای قانون جدید را هم نداریم.

مثلا از خیلی قبل تصویب شده که  دادگاه‌های خانواده  باید با حضور قاضی زن و مشاور و ... تشکیل شود. اما ما سازوکار این را نداریم که قانون را اجرا کنیم.. در دادگاه اطفال هم قانون این است که بدون حضور مشاور نباید تشکیل شود ولي مشاور نداريم. اما براي اينكه دادگاه تشكيل شود، يك سري مشاور آورده‌ايم كه به صورت داوطلبانه آنجا حضور دارند. اين‌ها مشاور به معناي واقعي نيستند. براي اينكه آموزش ندیده اند و با همه جوانب این حرفه آشنا نيستند. مثلا فكر كنيد دانشجويي كه به تازگي ليسانس روانشناسي گرفته، حالا مشاور دادگاه اطفال شده. انتظاري نمي‌شود داشت. نه مي‌داند جرم چيست و نه تا به حال با بچه كار كرده است و نه مي‌داند قانون و عوارض كانون چيست. اطلاعات و تجربه‌اي در اين حوزه ندارد. در حالي كه در كل دنيا مشاور براي دادگاه‌هاي اطفال را از بين آدم‌هاي تحصيلكرده در رشته های روانشناسی، مشاوره و مددكاري و يا حقوق و جرم شناسي در نظر مي‌گيرند كه سال‌ها در اين حوزه كار كرده و تجربه دارند. و تازه اين افراد آموزش مي‌بينند و بعد وارد كار شده و زير نظر كار مي‌كنند. قاضي‌ها هم همينطور هستند. در دنيا براي اطفال قاضي كار كرده و سابقه‌دار و حرفه‌اي را در نظر مي‌گيرند كه آموزش هم ديده و حالا به طور خاص در اين جايگاه قرار گرفته. پليسي كه با بچه‌ها كار مي‌كند، پليسي است كه تجربه خوبي در اين زمينه دارد و حالا دارد با اين بچه‌ها كار مي‌كند. كار كردن با بچه‌ها نياز به تخصص دقيق‌تر دارد. اما اينجا هنوز آن سازوكارهاي لازم را نداريم. مثلا ما مشاور نداريم، سازمان‌هايي كه براي هدايت لازم است نداريم. مراكز آموزشي و كارورزي نداريم. يعني قوانين اصلاح شده، اما سازوكار اجراي همان قوانين اندك اصلاح شده وجود ندارد. در نتيجه براي رسيدن به نقطه مطلوب فاصله زيادي داريم.

چقدر احتمال برگشت دوباره اين بچه‌ها به كانون هست؟

ببينيد، نوجواني خودش يك بحران است. خيلي از اتفاقاتي كه در دوره نوجواني مي‌افتد به واسطه بحران نوجواني است. بنابراين خوشبختانه بسياري از اين بچه‌ها نوجواني را كه پشت سر بگذارند، هيچ وقت ديگر آن كار را تكرار نمي‌كنند. يعني اگر بچه را ول كنيم كه زندگي‌اش را بكند، ديگر هيچ وقت اين كار را تكرار نمي‌كند. اما اينكه مي‌گوييم بازداشت و حبس بايد آخرين گزينه باشد براي همين است كه عوارض زيادي حتما وجود دارد، مثل جا ماندن از درس و تحصيل، جا ماندن از رشد اجتماعي، استرس‌هاي اين دوره، برچسب‌هايي كه به اين بچه‌ها مي‌زنيم و مي‌خوره، خشونت‌هايي كه در اين محيط‌ها هست و خيلي مسائل ديگر. در حوزه پليس، دادسرا، دادگاه، رفت و آمدها، خود كانون، خانواده‌ها و رفتارشان با اين بچه‌ها و... . همه اين‌ها عوارض دارند و گاهي هم عوارض پايداري دارند. در مقابل، چيزي كه به ما كمك مي‌كند تا عوارض را براي اين بچه‌ها كاهش بدهيم، خيلي كم است و ما نمي‌توانيم عوارض سوء اين بازداشت را كاهش بدهيم. ما در كانون‌ها جز روي گروهي خاص، تاثير چنداني نمي‌توانيم بگذاريم. اغلب بچه‌هاي ما در كانون، خانواده دارند و حضورشان در كانون اغلب برايشان آسيب‌زا است. ميزان بازگشتي‌هاي کودکان و نوجوانان به كانون‌ها چيزي در حدود 15 درصد است. تعدادي از بچه‌ها هم هستند كه بيرون مي‌روند ولي در دفعات بعدي به كانون بازنمي‌گردند، بلکه به زندان منتقل مي‌شوند. اين بچه‌ها به بزهکاران مزمن تبدیل مي‌شوند. كه در همه جاي دنيا هم هستند و وجود دارند. چون در اين‌ها اختلالات و آسيب‌هاي جدي وجود دارد و در كانون خيلي نمي‌توان برايشان كاري كرد. البته نكته مهم‌تر اين است كه ما پشت سر كانون برنامه‌اي براي حمايت از اين بچه‌ها نداريم و اين نكته خيلي مهمي است.  بچه‌اي كه از 11 سالگي كراك زده و ارتباطات نامناسب  متعدد داشته، نياز به مراقبت و آموزش‌هاي خيلي بيشتري دارد و خيلي كار و مراقبت بايد پشت سرش و بعد از خروجش انجام شود.

بچه‌ها در كانون چطور از هم تفكيك مي‌شوند؟

طبقه بندي در كانون‌ها بيشتر بر اساس سن است. يعني گروه كودك داريم و گروه نوجوان داريم و گروه جوان. بعد گروه نوجوان هم بر اساس سن در خوابگاه‌ها تقسيم بندي مي‌شوند. اما به طور مثال در سالن غذاخوري يا كلاس آموزشي و يا ورزشگاه، نمي‌شود از هم تفكيكشان كرد. هر چه فضا كوچكتر و تعداد كمتر مي‌شود، اين تفكيك سخت‌تر مي‌شود. به همين دليل بيشتر ترجيح مي‌دهند كه تفكيك‌ها سني و فيزيكي باشد ولي مراقبت بيشتر باشد. يعني نظارت بر رفتارهاي‌شان و مراقبت از آنها.

برخورد جامعه و ميزان پذيرش در جامعه با اين بچه‌ها چطور است؟

ببينيد، فرهنگ ما كه در این زمینه فرهنگ خوبي نيست. متاسفانه ما يكي از مشكلاتمان اين است كه جامعه ديد درستي درباره اين ماجرا ندارد. تصويري كه ما از بچه مجرم يا بزهكار داريم عامیانه و اشتباه است و يك سري تصوير كليشه‌اي و قديمي داريم. كسي هم به ما ياد نداده كه اين چه معنايي دارد. در نتيجه اين‌ها؛ اين برچسب خوردن اصلا براي بچه خوب نيست و بعدها اين‌ها دچار مشكل مي‌شوند. هر چند كه ما قانونا اجازه نداريم اطلاعات بچه‌ها را به ديگران بدهيم. يعني قرار نيست سابقه بچه‌ها ثبت شود و ديگران بفهمند و در سنين بالاتر اصلا برايشان سوءسابقه موثر در نظر گرفته نمي‌شود. مردم شناخت درستی از حوزه های جرم شناسی و آسیب های اجتماعی ندارند. سواد سلامت اجتماعی ما خیلی کم است. از طرفی مسئولیت پذیری اجتماعی کاهش یافته و برای احیای این گروه در معرض آسیب استقبال و حمایتی از جانب مردم نمی بینیم.

تنها کمتر از ده درصد از این کودکان به بزهكارانی مزمن تبدیل مي‌شوند و دوباره به اين چرخه بازمي‌گردند. اين‌ها افرادي هستند كه دچار اختلالات جدي‌اند و فرایند اصلاح و درمان آنان خيلي سخت است. اما به هر حال حمایت مردم و نهادهای مدنی می تواند در پیشگیری از ازمان بزهکاری بسیار موثر باشد.